و خداوند عشق را آفرید
بارالها...
نكند فرق به حالم
چه براني،چه بخواني
چه به اوجم برساني، چه
به خاكم بكشاني...
نه من آنم كه برنجم، نه تو آني كه براني...
نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آني كه گدا را ننوازي به نگاهي
در اگر باز نگردد، نروم باز به جايي
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهي
كس به غير از تو نخواهم، چه بخواهي چه
نخواهي
مرا نيست پناهي ... مرا نيست پناهي منبع :اينترنت فاصله ی میان تو و همسایه ات بزرگ تر
از دوری تو از آن معشوق است که آن سوي هفت وادي و هفت دریاست. زیرا که در " به یاد بودن "
فاصله ای نیست؛ اما در " از یاد بردن " واحه ای است که نه آوا ونه نگاهت کوتاهش تواندکرد.
از كوي تو بيرون نشود پاي خيالم
باز كن در كه جز اين خانه ، مرا نيست پناهي
دو جنس حساسيت دارد،
اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد.
"سوزان ارتس"
| Design By : Night Melody |

